Thursday, August 06, 2009

اتاق شعر



*
بر او ببخشایید
براو که گاهگاه
پیوند دردناک وجودش را
با آب های راکد
وحفره های خالی از یاد می برد
وابلهانه می پندارد
که حق زیستن دارد
*
بر او ببخشایید
برخشم بی تفاوت یک تصویر
که آرزوی دوردست تحرک
در دیدگان کاغذیش آب می شود
*
بر او ببخشایید
بر او که از درون متلاشیست
اما هنوز پوست چشمانش از تصور ذرات نور می سوزد
و گیسوان بیهده اش
نومید وار از نفوذ نفس های عشق می لرزند
ای ساکنان سرزمین ساده خوشبختی
ای همدمان پنجره های گشوده در باران
بر او ببخشایید
*
بر او ببخشایید زیرا که مسحور است
زیرا که ریشه های هستی بار آور شما
در خاک های غربت او نقب می زنند
وقلب زود باور او را
با ضربه های موذی حسرت
در کنج سینه اش متورم می سازند
*
*
فروغ فرخزاد
*
روزگارتان شیرین،شادیتان افزون
*
سیامک
پانزده امرداد